کد خبر 119533
۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰

شهید 19 ساله نهی از منکر+ متن نامه شهید به رهبر 15 روز قبل از شهادتش

شهید 19 ساله نهی از منکر+ متن نامه شهید به رهبر 15 روز قبل از شهادتش

شهید 19 ساله نهی از منکر علی خلیلی، در سال ۱۳۷۱ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد. وی از ساکنین شرق تهران و محله آیت در خیابان نارمک بود.

به گزارش خبرگزاری حیات؛ علی خلیلی 25 تیر 91 در پی دفاع از 2 خانم که در شرق تهران مورد مزاحمت اشرار قرار گرفته بودند، طی درگیری با مزاحمان، دفاع از ناموس و انجام فریضه نهی از منکر، مورد اصابت چاقو به ناحیه گلو قرار گرفت و سرانجام پس از گذشت 22 سال از عمرش در روز سوم فروردین 93 پس از تحمل سال‌ها درد و رنج به فیض شهادت نائل آمد. علی خلیلی از سنین نوجوانی با موسسه فرهنگی دینی بهشت آشنا شده و وارد این مجموعه ی فرهنگی شد. او که انگیزه و استعداد خوبی در انجام فعالیت های فرهنگی داشت، خیلی زود به یکی از مربیان موفق این مجموعه تبدیل شد و پس از اخذ مدرک دیپلم وارد حوزه علمیه امام محمد باقر(ع) شد. موسسه فرهنگی دینی بهشت که فعالیت خود را از سال ۸۲ در کرج آغاز کرده و با تاسیس بیش از ۳۳ هیات در نقاط مختلف استان، قدم بزرگی در فعالیت های مذهبی برداشت. مسئولین این موسسه از سال ۸۸ فعالیت خود را در استان تهران نیز گسترش داده و با تاسیس بیش از ۱۵ کانون در نقاط مختلف تهران، به انجام امور فرهنگی مشغولند. شهید خلیلی همیشه تاکید داشت جز خدا هیچ کسی پشت آدم نیست، من آن موقع هم که رفتم با آن افراد درگیر شدم به کسی امید ندوخته بودم به خاطر لبخند آقا رفتم و دفاع کردم.  پیکر شهید ناهی از منکر "علی خلیلی" با حضور مسوولان و اقشار مختلف سه شنبه ۵ فروردین ساعت ۹:۳۰ صبح از مسجد فاطمه زهرا (س) در نارمک به سمت مسجد النبی(ص) تشییع شد. نامه شهید علی خلیلی به رهبر معظم انقلاب ۱۵ روز قبل از شهادت: سلام آقا جان! امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم؛ دوستانم خیلی شلوغش می‌کنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند، شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند… هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند… من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من می‌ترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل می‌کند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم اما اینجا بعضی‌ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند، می‌گفتند به تو چه ربطی داشت؟!! مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد! ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج می‌رفت و نیروی انتظامی خیلی دیر می‌رسید. شاید هم اصلاً نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت: پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعاً رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی! من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعاً شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است. آقاجان! بخدا دردهایی که می‌کشم به اندازه ی این درد که یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند، حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما این قدر بین ما غریب هستید؟؟رهبرم! جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر دردهای شما فراموشم می‌شود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ می‌نشینید. آقا جان! من و هزاران من در برابر دردهای شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد، بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد. بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی

برچسب‌ها